اول از همه از مدیریت سایت کلّی ممنونم که بالاخره آن معرفی
کذایی وتعریفات فضایی از من را حذف کردند و نیز آن قسمت هایی از داستان که گویا با
مداد قرمز نوشته شده بود (می خواستند برسانند که مثلاً این ها که با قرمز نوشته
شده خیلی مهم است، خیلی توجه کنید ...البته گمانم از ابتکارات عدالت خواهان ورسالت
محوران بوده).
نظراتی که در حاشیه ی"آبستن ایمان" ارائه گردید
باعث مسرتم شد. برایم جالب بود که یک مثلا داستان می تواند وول وولکی شود در اذهان
دوستان. و یک عالمه بحث برانگیزد.
به نظرم آمد که در پاسخ صحبت های مکتوب،تلفنی وحضوریِ رفقا
چند نکته بگویم:
در فلسفه ی دین،مساله ی"شُرور در عالَم" مهم ترین
دلیل علیه خداست(از سوی برخی اندیشمندان).چه آنان که خدا را قبول ندارند وچه آن ها
که قبول دارند.آنان که خدا را قبول دارند در این که خدا واقعاً موجودِ کاملی باشد
تردید وارد می کنند.حتی برخی می گویند خدا نیز دارد کامل می شود و با گذشت زمان
نقایص خود را برطرف می کند...
غرضم مطرح کردن آن مباحث قلمبه دراین مقالِ کم نیست. فقط می
خواهم بگویم: هر کس که به مقوله ی خدا فکر کند(و قطعاً خداوند مشغله ی ذهنی همه ی
انسان ها بوده وهست) به این مسائل پرداخته است.بحث زشتی ها در دنیا، عدل خداوند،
تقدیر و مباحثی که خواه ناخواه مربوط به این مساله می شود،مهمترین درگیری ذهنِ آدم
هاست.
نویسنده در آبستن ایمان فقط به در گیری ذهن یک جوان می
پردازد.جوانی که به این مساله محققانه می نگرد وگاه حتی آن را فراتر از یک بحث
نظری صرف می بیند و در وادی پر شور احساساتِ پاکش دخیل می کند.
نویسنده هیچ اظهار نظری له یا علیه خدا و یا جوان یا شخصیت
های داستان ندارد.
بحث عدالت خداوند،تقدیر وجبرواختیار قصه ای است که سرِدراز
دارد واگر توفیق،رفیقِ راهم باشد با دوستان به سوی فردایی در فرصت های فراغت به آن
خواهیم پرداخت.
رفقا هم بدانند اگر دچار این به اصطلاح شبهه ها (آن هم از
نوعِ حاد و وحشتناکش ) شدند خیلی هم کافر نیستند.در واقع این یک سوال طبیعی است که
نبودش غیر طبیعی است.
منصور باشید
ارادتمند؛حسن
سلمانی
